علاقه ي شدیدم به مسعود کیمیایی با عث شد تا تمام فیلمهای ساخته دشده ی اورا برای شما بنویسم
تا بیشتر با او وکارهایش اشنا شوید ابتدا فیلمهای قبل از انقلاب وسپس بعد از انقلاب را می گذارم
در ظمن اطلاعات از سایت ایرا ن اکتور میباشد
غزل
کارگردان: مسعود کيميايي
فيلمنامه: مسعود کيميايي (بر اساس داستان مزاحم اثر خورخه لوئيس بورخس)
مدير فيلمبرداري: نعمت حقيقي
تدوين: عباس گنجوي
موسيقي: اسفنديار منفردزاده
تهيه کننده: پرويز صياد
بازيگران: محمدعلي فردين، پوري بنايي، فرامرز قريبيان، امرالله صابري، پروين سليماني، سعيد پيردوست، شهناز، نصرت الله کريمي، محمدعلي نقي کني
سال ساخت: 1355
خلاصه داستان:
دو برادر به نامهاي حجت و زين العابدين قرق بان جنگل هستند و در تنهايي روزگار مي گذرانند. دل خوشي آن دو به اين است که از خانواده و سرزمين اجدادي شان کردستان حرف بزنند و روزهاي جمعه در شهر با خوش گذراني خلا تنهايي شان را پر کنند. زين العابدين کار آشپزي و رخت شويي و وصله کردن لباس ها را به عهده دارد. آن دو متوجه مي شوند که چند نفر مخفيانه درخت هاي جنگل را قطع مي کنند. روزي حجت به دنبال مهاجمان مي رود و با غزل، زني معروفه به کلبه باز مي گردد. زين العابدين به غزل دل مي بندد و حجت گرفتار عشق غزل مي شود. دو برادر تصميم مي گيرند غزل را هلاک کنند تا لطمه اي به رابطه شان وارد نشود. آن دو پس از کشته شدن غزل، جسد او را در دل جنگل به خاک مي سپارند و پس از به آتش کشيدن کلبه شان به دنبال سرنوشت نامعلوم خود مي روند
داش آکل
نويسنده و کارگردان: مسعود کيميايي (بر اساس داستاني به همين نام از صادق هدايت)
مدير فيلمبرداري: نعمت حقيقي
تدوين: مسعود کيميايي، اميرحسين حامي
موسيقي: اسفنديار منفردزاده
چهره پردازي: کنعان کياني
بازيگران: بهروز وثوقي، بهمن مفيد، مري آپيک، شهرزاد، ژاله علو، کنعان کياني، محمدتقي کهنمويي، ابراهيم نادري، شهرزاد، منصور متين، خسرو سهامي، منوچهر احمدي، جهانگير فروهر، محمدرضا رفيعي، نظام الدين شفايي، جلال، مهدي فقيه
سال ساخت: 1350
خلاصه داستان:
حاج صمد قبل از مرگ، داش آکل را به عنوان وصي خود برمي گزيند. آکل به مرجان، دختر حاج صمد دل مي بندد و چون نمي تواند ماجراي عشق خود را بازگو کند به شراب خواري رو مي آورد. پس از چندي براي مرجان خواستگار مي آيد و آکل برخلاف ميل دروني اش مراسم عروسي را مهيا مي کند و اموال حاج صمد را به داماد مي سپارد. شب عروسي موقع بازگشت آکل از مي فروشي کاکا رستم، رقيب شرور داش آکل با چند تن از يارانش راه را بر آکل مي بندند و او را مورد تمسخر و تحقير قرار مي دهند. آکل براي غروب روز بعد با کاکارستم وعده نبرد مي گذارد. آکل کاکارستم را شکست مي دهد. اما از کشتن او خودداري مي کند. موقعي که آکل پشت صحنه نبرد مي کند. کاکارستم قداره آکل را در پشت او فرو مي کند. آکل در حاليکه زخم خورده است، کاکارستم را خفه مي کند و فرداي روز بعد در خانه اش جان مي دهد.
سفر سنگ
کارگردان: مسعود کيميايي
فيلمنامه: مسعود کيميايي (بر اساس داستان «سنگ و سرنا» نوشته بهزاد فراهاني)
مدير فيلمبرداري: هوشنگ بهارلو
موسيقي: مجيد انتظامي، اسماعيل ماهان
چهره پرداز: فرهنگ معيري
بازيگران: سعيد راد، محمدرضا فاضلي، حسين گيل، گيتي پاشايي، فرزانه تاييدي، جعفر والي، امرالله صابري، علي محزون، حميد طاعتي، آرش تاج، نصرت کريمي
سال ساخت: 1357
خلاصه داستان:
ارباب روستا مالک تنها آسياب آبادي است و حق اهل آبادي را ضايع مي کند. او و عواملش از ساخته شدن آسيابي ديگر جلوگيري ميکنند و از انتقال سنگ آسياب عظيمي که سنگ تراش ساخته جلوگيري ميکند. وقتي عوامل ارباب سنگ تراش را زخمي مي کنند مرد تازه واردي موسوم به غربتي پيکر زخمي او را به روستا مي آورد و درصدد مقابله با ارباب و ايادي اش برمي آيد. اهالي از همراهي با او هراس دارند و فقط محمدحسن آهنگر، ياور، و فاطمه و يک روحاني به او که نفعي در انتقال سنگ آسياب به روستا ندارد، مساعدت مي کنند. آن ها با زحمت بسيار سنگ را به آبادي منتقل ميکنند و وقتي ايادي ارباب روبروي آن ها مي ايستند سنگ از شيب تپه اي رها مي شود و خانه اربابي را ويران و افرادش را تار و مار مي کند.
قيصر
نويسنده و کارگردان: مسعود کيميايي
مدير فيلمبرداري: مازيار پرتو
تدوين: مازير پرتو
موسيقي: اسفنديار منفردزاده
عکاس: امير نادري
عنوان بندي: عباس کيارستمي
بازيگران: بهروز وثوقي، ناصر ملک مطيعي، پوري بنايي، جمشيد مشايخي، ايران دفتري، بهمن مفيد، شهرزاد، جلال، سرکوب، حسن شاهين
سال ساخت: 1348
خلاصه داستان:
از فاطي توسط يکي از برادران آب منگل به نام منصور هتک حرمت مي شود. او پس از نوشتن نامه اي به مادر و دايي اش خودکشي مي کند و در بيمارستان جان مي سپارد. فرمان، برادر بزرگ فاطي پس از مطلع شدن از موضوع به دکان برادران آب منگل مي رود. او توسط دو برادر منصور، رحيم و کريم غافلگير شده و کشته مي شود. قيصر برادر کوچک فرمان از سفر جنوب باز مي گردد و به قصد انتقام به سراغ آب منگل مي رود. او کريم را در حمام و رحيم را در کشتارگاه از پا در مي آورد. سپس به اتفاق ننه مشهدي، رختشوي محله شان براي زيارت به مشهد مي رود. وقتي قيصر از زيارت بازمي گردد از خبر مرگ مادرش مطلع مي شود و در گورستان به هنگام تدفين مادرش به کمک نامزدش از چنگ ماموران پليس مي گريزد و به واسطه رقاصه اي منصور را در ايستگاه راه آهن مي يابد و او را به قتل مي رساند و سرانجام خودش با گلوله پليس از پا در مي آيد.
رضا موتوري
نويسنده و کارگردان: مسعود کيميايي
مدير فيلمبرداري:نصرالله کني
تدوين: نصرالله کني
موسيقي: اسفنديار منفردزاده
عکاس: امير نادري
عنوان بندي: عباس کيارستمي
شعر: شهيار قنبري
آواز: فرهاد
بازيگران: بهروز وثوقي، فريبا خاتمي، بهمن مفيد، محمود تهراني، جلال، شاپور شالچي، محسن مهدوي، پروين ملکوتي، حسن شاهين، حميده خيرآبادي، پيمانه، اميرحسين خانشهري، سعيد کنگراني
سال ساخت: 1349
خلاصه داستان:
رضا موتوري و عباس قراضه از تيمارستان مي گريزند و به کمک چند سارق گاوصندوق کارخانه اي را مي ربايند. رضا همراه عباس با پول ها از سارقان جدا مي شود. او عباس را به تيمارستان مي رساند و خودش روز بعد به او ملحق مي شود. جواني به نام فرخ که به رضا شباهت دارد به تيمارستان مي رود تا درباره بيماران رواني تحقيق کند و به همين منظور خود را به هيئت بيماران رواني در مي آورد. رضا که متوجه اين شباهت شده به جاي فرخ از تيمارستان خارج مي شود و به کمک راننده فرخ وارد خانه مجلل عموي فرخ شده و با سفرنگيس نامزد سفرخ آشنا مي شود. فرنگيس به رضا علاقمند مي شود و رضا ناگزير حقيقت را براي او فاش مي کند. رضا تصميم مي گيرد پولهاي سرقت شده را تحويل بدهد، اما سارقان او را زخمي کرده، پولها را مي ربايند. آنها توسط پليس دستگير مي شوند و رضا با پيکري زخمي سوار بر موتور با کاميون حمل زباله تصادف مي کند و کشته مي شود.
گوزنها
نويسنده و کارگردان: مسعود کيميايي
مدير فيلمبرداري: نعمت حقيقي
تدوين: عباس گنجوي
موسيقي: اسفنديار منفردزاده
چهره پردازي: عباس گنجوي
عکاس: کيومرث درمبخش
بازيگران: بهروز وثوقي، فرامرز قريبيان، نصرت پرتوي، منوچهر نادري، گرشا رئوفي، عنايت بخشي، پرويز فني زاده، مستانه جزايري، محبوبه بيات، پروين سليماني، اردشير پهلوان، سعيد پيردوست، جهانگير فروهر، محمد ورشوچي، اکبر جنتي شيرازي، حسين شهاب، عنايت الله شفيعي، نعمت الله گرجي و امرالله صابري
سال ساخت: 1354
خلاصه داستان:
يک چريک به نام قدرت ميزباني پس از سرقت از بانک از رفقايش جدا مي شود و با پيکري زخمي خود را به دوست ايام کودکي اش سيد رسول مي رساند. سيد رسول معتاد است و برنامه هاي تماشاخانه اي در لاله زار را اعلام مي کند و همسرش فاطي بازيگر تماشاخانه است. قدرت در خانه سيدپناه مي گيرد و فاطي از او پرستاري مي کند. سيد تحت تاثير قدرت، ابتدا در مقابل صاحب خانه زورگوي شان و عباس يکي از بازيگران تماشاخانه که مزاحم فاطي است، مي ايستد و بعدا صفر هرويين فروش را که او را به اعتياد کشانده از پا در مي آورد و سپس پول هايي را که نزد قدرت است به رفقاي او مي رساند. پليس که در جست و جوي قدرت است رد او را در خانه سيد مي يابد و خانه را محاصره مي کند. سيد با اجازه پليس پيش قدرت مي رود تا او را وادار به تسليم کند، اما قدرت مقاومت مي کند و پليس خانه را به گلوله مي بندد و هر دو را از پا در مي آورد.